Sunday, February 5, 2017

دل نوشته


امروز
بعد از گذر 27 سال فهمیدم ک علاقه اصلیم موزیسین شدن بوده 
اینکه بعد از بیست سال کار وقتی برگشتم و ب عقب نگاه کردم لیستی از افتخارات داشته باشم.... افتخاراتی که نه فقط برای خودته... بلکه برای ملتیه یا..  ملت ها...آدم ها ممکنه نشناسنت ولی با کارات خاطره هااااا دارن.... اینه ک میمونه
نه اینکه ه 😕
شاید شغل الانمو دوست داشته باشم ولی آخرمون چی میشه
ته افتخارمون اینه که هممون ی عمر ولو شدیم رو تخت فیلم دیدیم... ادعای ته هنرمند فیلم شناسیمونم میشه
پی اس.شرح عکس
وقتی این عکسو دیدن فهمیدم ی ربطی بهم داره

Wednesday, October 19, 2016

سفر شیراز


وسایل لازم:
شلوارک گلگلی با دمپایی لا انگشتی😂

-کرم ضد آفتاب نداری از دیجیکالا بگیرم...
-نه روغن دارم
--از تو هواپیما دمپایی و شلوارک گل گلیمو میپوشم


-با ماهان میری
-بلههه😆😏😏😏😏😏
-با ی میس کال کنسله 😂😂😂😂

شاید کوچ کرده....


شبنم: این پرنده ک اینجا میخوند کجاست....شاید مرده

من: چرا  بد میزنی ..... شاید کوچ کرده....

ش :😂😂😂😂😂😂شاید مهاجرت کرده

ع ر:ده سالی بود کلمه کوچ و نشنیده بود😂😂😂😂

ص: سوژه روزمونو ساختی....

Sunday, July 24, 2016

دلتنگی



اگه مثل من زود وابسته میشین ! قدر کسایی که الان کنارتون هستن و بدونین که وقتی پیشتون نبودن نگین چرا ؟×!×~~~~~~

تا میتونین لحظات خوش بسازین !
تمام !×

Wednesday, December 10, 2014

چین اینا

ک. (به جمع) پنج شنبه جمعه رو اضافه کاری بمونم ببینم میتونم یه مازراتی بخرم
من : داری میری چین یدونه چینی شو بخر بیار 
دوباره من : رفتی چین ببین جنس غیر چینی پیدا میکنی ؟  مثلا مِید این جرمنی اصل

Monday, October 20, 2014



هات چاکلت

با طعم

کاپوچینو

Sunday, April 6, 2014

درد دل خودم با خودم


چند وقت پیش داشتم با خودم فکر میکردم راجب گذشته .....

گذشته منظورم زندگی بدون دنیای مجازی ..اول یاهو360  و بعدش هم فیس بوک...!

یک آن خیلی احمقانه به ذهنم اومد من چرا اون موقع ها نگران فیس بوک نمیشدم (نگران؟) 

یعنی فراموش کردم گذشته چه جوری بود...با اینکه زمان زیادی از وجود دنیای مجازی نمیگذره فراموش کرده بودم که چه جوری خیلی راحت مهمونی میرفتم ...بازی میکردم ....یا اصلا ... اصلا چجوری احساس کمبود یه چیزی (فبس بوک یا همون دنیای مجازی) رو حس نمیکردم.ء


مثلا خیلی شیک و مجلسی نشستی تو مهمونی یا داری با هم سن و سالات تخته و پاسور ♥♦♣♠ بازی میکنی....یدفه میزنه به سرت با گوشیت بری یه سری به فیس بوکم بزنی!ء

در ظاهر کار خواصی(؟) نمیکنی....خیلیم عادیه ! همه این کارو میکنن.ولی..............

احساس شخصیم با اینکه خودم همچین کاری میکنم خیلی بد بود

خیلی بد!

یعنی من چقد وابسته شدم به اینجا ؟

یعنی ترجیح میدم فرد روبرومو یه بار تو دنیای مجازی هم ببینم......(مثلا!)


این موضوع از جایی شروع شد که امسال عید با چند تا از فامیل  عید دیدنی یه جا بودیم و بعدش هم دوباره یه جای دیگه بودیم

ته نوستالژی!

خیلی حس خوبی بود

حس دیدن فامیل

حس اینکه اگه راهها دور نمیشد... چشم و هم چشمی نمیشد...گرونی نمیشد...........و هزار درد دیگه نمیشد ! من! این فامیل و چند سال یه بار شانسی نمیدیدم

بلکه توی مهمونی هایی که دور هم جمع میشدیم میدیدمء  

اونوقت دیگه نیاز نبود برای دیدنشون دنبال فیس بوکشون بگردم ... چه اد کنم چه.... نه!ء


حس خوب دیدن فامیل

حس خوبه ابراز خوشحالی از دیدنت

حســـــــــــــــــــــــــــــــــــه

حس اینکه صحبت کردن اارزشش(؟) نه ! بلکه اینکه حسِِّ ِ خوبه هم صحبتی خیلی بیشتر از چت و لایک و کامنته......حداقل برای من !

بگذریم



به هر حال ما به دنیای مجازی تعلق نداریم ! ولی الان جزو زندگیمون شده !ء اولیش هم خودم ! ء





☼ ☼ ☼ Copy Right=writen by Nooshin @07/04/2014 finished : 1:24